تنها صداست که می ماند.....

درخواست حذف این مطلب

امروز یه روز شلوغ بود. مدیران تهرانی و مدیرعامل و خان بزرگ(صاحب کارخونه) اومده بودند کارخونه برای بازدید.

از صبح بارون میاد جر جر 

پشت خونه ی هاجر....

امروز همش دویدم و آ ش با مدیر مالی تهران بحث ( بحث که نه! از همون مشت های محکم بر دهان استکبار کوبیدن) به  من میگه فردا و پسفردا که هستین برنامه بذارید برای تولید ری محصولات.

من اما یه نامه زدم بابت ری محصولات و دلایل عدم تولید به موقع، و همچنین محصولاتی رو که س رست انبار به دلیل مشغله از سا لن تولید خارج نکرده بود و در سیستم وارد نشده بود رو مشخص و گذاشتم توی گروه و بعدبرنامه ریختم برای فردا و پسفردا که نیستم. بعد هم به مدیر دو به شک گفتم این شما و این سالن تولید و این هم هم دفتر تهران! من فردا و پسفردا نیستم. خودتون مدیریت ید.

دست آ هم زنگ زدم به همکارم و گفتم که فردا نیستم و ارسال م ومات رو با دو به شک هماهنگ کنه! 

خلاصه که میخوام فردا به هیچ چیزی فکر نکنم. 

صبح زود با قطار میرم تهران. همکلاسی میخواد صبحونه رو با هم بخوریم. بعد میرم همون شرکت مذکور بابت مصاحبه با مدیرعامل، بعد میریم ! 

باید آمپولم رو فردا با خودم ببرم. چون ممکنه کارم خیلی طول بکشه و تا بیام دیر بشه! 

****

امروز باید میرفتم یوگا! هم خسته بودم و هم در وضعیت قرمز! ترسیدم مثل ماه قبل دلدرد بگیرم. این بود که نرفتم و هستی جانم رو ندیدم.

****

مامان میگه : هستی میدونه میخوای بری تهران؟

میگم: آره! 

میگه: ناراحت نیست؟

میگم: برای خاطر دوری از من ناراحته ولی خوشحاله که از تنهایی در میام!

****

خدایا سپاس برای این شامه ی قوی که بوهارو به راحتی از هم تشخیص میده و از بعضیاشون اونقدر لذت میبره که انگار توی خود بهشته! مثل بوی سوهان قم!!!!

خدایا سپاس برای لبخندهایی که روی صورت بعضی از بنده هات مینشونی تا با دیدنشون روحمون تازه بشه! انگار خودت داری بهمون لبخند میزنی!

خدایا سپاس برای روز عشاق! درسته بعضیا شلوغش میکنند و لوس بازی درمیارن اما همین که باعث میشه بعضیا به این بهانه یه روز بیشتر لبخند بزنند و شاد باشند و محبت کنند می ارزه!

****

خداجونم امسال دومین ساله که خودت یه برنامه ای میریزی که من ناخواسته رو تهران باشم. قرار بود امروز برم ولی زنگ زد و تاریخ روعوض کرد.

دو ساله که این روز رو در کنار همکلاسی هستم! با برنامه ریزی تو! آیا اینها نشونه هستند؟! 

ایمان بیاوریم به آغاز فصلی گرمممممم!

پ.ن. یه فاتحه برا فروغ بفرستیم. اگه اشتباه نکنم امروز سالگرد زنیه که بسیاری از تابوهای نسل خودش رو ش ت!


تنها صداست که می ماند:

چرا توقف کنم، چرا
پرنده ها به سوی جانب آبی رفته اند
افق عمودی است
افق عمودی است و حرکت، فواره وار
و در حدود بینش
سیاره های نورانی می چرخند
زمین در ارتفاع به تکرار می رسد
و چاههای هوایی
به نقب های رابطه تبدیل می شوند
و روز وسعتی است
که در مخیلهٔ تنگ کرم رو مه نمی گنجد
چرا توقف کنم؟
راه از میان مویرگ های حیات می گذرد
کیفیت محیط کشتی زهدان ماه
سلول های فاسد را خواهد کشت
و در فضای شیمیایی بعد از طلوع
تنها صداست
صدا که ذوب ذره های زمان خواهد شد.
چرا توقف کنم؟

چه می تواند باشد مرداب
چه می تواند باشد جز جای تخم ریزی ات فاسد
افکار سردخانه را جنازه های باد کرده رقم می زنند.
نامرد، در سیاهی
فقدان مر را پنهان کرده است
و سوسک.... آه
وقتی که سوسک سخن می گوید.
چرا توقف کنم؟
همکاری حروف سربی بیهوده ست.
همکاری حروف سربی
شهٔ حقیر را نجات خواهد داد.
من از لالهٔ درختانم
تنفس هوای مانده ملولم می کند
پرنده ای که مرده بود به من پند داد که پرواز را بخاطر
بسپارم

نهایت تمامی نیروها پیوستن است، پیوستن
به اصل روشن خورشید
و ریختن به شعور نور
طبیعی است
که آسیاب های بادی می پوسند
چرا توقف کنم؟
من خوشه های نارس گندم را
به زیر می گیرم
و شیر می دهم
صدا، صدا، تنها صدا
صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن
صدای ریزش نور ستاره بر جدار مادگی خاک
صدای انعقاد نطفهٔ معنی
و بسط ذهن مشترک عشق
صدا، صدا، صدا، تنها صداست که می ماند

در سرزمین قد کوتاهان
معیارهای سنجش
همیشه بر مدار صفر سفر کرده اند
چرا توقف کنم؟
من از عناصر چهارگانه اطاعت می کنم
و کار تدوین نظامنامه نیست

مرا به زوزهٔ دراز توحش
درعضو حیوان چکار
مرا به حرکت حقیر کرم در خلاء گوشتی چکار
مرا تبار خونی گل ها به زیستن متعهد کرده است
تبار خونی گل ها می دانید؟